Telegram Group & Telegram Channel
💠علوم انسانی💠

بخش دوم

چرا باید علمی تجربی بنا کنیم که روش استقرا گرا و تشابه پسند و تعمیم نگر اش از گنجاندنِ این مقولاتِ فربه‌تر از ظرفِ تنگِ وجودِ خود عاجز باشد؟
چرا باید با تحویل #دلیل به #علت #معناکاوی را در پای #علت_کاوی سر ببریم؟ و چرا به جای آن که رفتار بومیان ملانزی را فهم کنیم و از چشم خودشان در آن نظر کنیم ، آن را با نگاه از چشم خود تمسخر کنیم ؟
این سخن #کالینگوود راست نمی نماید که "انسان شناسیِ علمی پاره‌ای از انسان شناسان توطئه ای نیمه آگاهانه است برای تمسخر و تمدن هایی که با تمدن ما فرق دارند" ؟
و آیا بدون این معناکاوی چه می ماند جز مشتی نزاع و جدال و مجمل و مبهم گویی و اندازه‌گیریِ بی‌پایانِ کمیاتِ بی شکل؟
و چنین بود که علوم اجتماعی معناکاو ( #هرمنوتیکال )زاده شد.
#معناکاوی گاه در شکل #نیت_کاوی ، گاه #دلیل_کاوی ، گاه #اعتبارکاوی و گاه #قاعده_کاوی ظاهر شده است.
اما در همه این معانی یک عنصر مشترک وجود دارد و آن اینکه افعال آدمی ظاهری دارد و باطنی و فهم برون از طریق فهم درون ممکن است نه بالعکس.
به جای آنکه تبیین حادثه را از نظم قانونی بخواهیم ، نظم بیرونی را باید بر حسب معنای درونی فهم کنیم.

باری معناکاوی هم فراتر از آن رفت که باید میرفت و کار را به آنجا رساند که هرگونه عنصر مشترک و تعمیم-یابنده ای را در میان فرهنگ ها منکر شد و 'ویژگی فرهنگی' انگشت نهاد و برمشابهت های صوری قلم بطلانِ کلی کشید و مفاهیمی چون کار، عقل، شورش، دین، انسان، بهداشت،تربیت، رفاه و معامله را واجد ویژگی فرهنگی دانست و بر آن شد که هر فرهنگی نظام بسته ای است که در تفسیر هر یک از اجزاء اش باید کل فرهنگ را منظور کرد وهیچ راه فارغ و مستقل از فرهنگ، برای درک آن وجود ندارد و به همین سبب به #کل_گرایی و #نسبیت_گرایی معرفت آشوبی دچار شد که علمیت را رفته رفته از آن ستاند.

بزرگانی چون فون #هایک و ماکس وبر ، در مقام آشتی دادن این دو شاخه بزرگ علوم اجتماعی ، معناکاوی را مدخلی برای نظم کاوی و قانون یابی گرفتند و به تعبیر روشن‌تر:
معناکاوی را مقام #گردآوری ، و
تجربه و استقرا را مقام داوری دانستند.

هایک علوم اجتماعی را بررسی پیامدهای ناخواسته افعال مراد و مختار آدمیان دانست ، اما معتقد بود که شی اجتماعی هویتی از پیش خود ندارد ، بلکه شخصیتش همان است که آدمیان بدان می‌دهند. دارو آن نیست که به واقع شفابخش باشد ، بلکه آن است که آدمیان و طبیبان زمانه ، آن را دارو می دانند و زیور آن نیست که خود زیور باشد ، بلکه آن است که آدمیان را به منزله زیور به کار می‌برند و لذا شخص جامعه‌شناس ، نه از تعریف جامعه شناسان ،دذه از تعریف جامعه نشینان باید آغاز کند و شی را همان ببیند که اهل جامعه آنچنان می بینند و پس از نگاه از این منظر به کشف نظم پیامدهای ناخواسته افعال آدمیان بپردازد.
این نظم که مسبوق به چنان نگاهی است نظمی است تجربی و قابل اثبات یا ابطال.
#وبر هم شهود را کافی نمی‌دانست، اگرچه قائل به تفهم و درون فهمی بود. اما تبیین علی و جمع آوری آماری داده ها را نیز ، ضمیمه آن می کرد تا به تبیین علم پسند از حوادث انسانی و اجتماعی برسد.

میراثی که از این عالمان علوم اجتماعی به جا مانده است دو گونه علوم اجتماعی متمایز است:

یکی #تبیین ی (علت کاو)
و
دیگری #تفسیر ی (معنا کاو)

اولین جامعه را پاره ای از طبیعت می‌بیند و در پی یافتن نظم و قانون و تصرف در اجتماع و معیشت است و دیگری جامعه را همچون متنی مکتوب می‌خواند و فقط در پی فهم معنایی آن است و به همین فهم خرسند است.

مشرب های تبیین آماری ، خدمتی، ساختاری ،و مادی-معیشتی ( #مارکسیست ی ، #نئومارکسیست ای) همه از این جنس علوم اجتماعی تبیین گر و علت کاوند، حتی مکتب تفهمی وبر و مشرب سوبژکتیویستی هایک را نیز می باید منطبق با آنها دانست.
از معاصران کسانی چون کلیفورد #گیرتز و از متقدمان کسانی چون #دیلتای ، متعلق به مکتب تفسیری-تفهمی محض اند. مشرب اخیر را هم به نسبیت و هم به غیر نقدی بودن متهم کرده اند ،چون قانع بودن به فهم یک متن ، ای بسا که آدمی را از نقد و تصحیح آن ، باز دارد و به همین سبب اصحاب مکتب نقدی #فرانکفورت و در صدرشان یورگن #هابرماس کوشیده اند تا فهم و نقد را با هم جمع کنند ، یعنی اولاً جامعه و انسان را چون متنی بخوانند و معنا و ماهیت اش را دریابند و ذهنیت ابزاری #علوم_اجتماعی #پوزیتیویست ای بگریزند ، ثانیا با نقد متن به رهایی بخشیدن آدمی توفیق یابند : بر آن قیاس که روانکاوان آدمیان را معاینه و درمان می کنند.

تبیین در علوم اجتماعی
دانیل #لیتل
پیشگفتار مترجم دکتر #سروش

#علوم_انسانی

https://www.group-telegram.com/id/mghlte.com

مقام گردآوری ، مقام داوری
بخش اول
علوم انسانی بومی
ازغدی و پست مدرنیسم



group-telegram.com/mghlte/1444
Create:
Last Update:

💠علوم انسانی💠

بخش دوم

چرا باید علمی تجربی بنا کنیم که روش استقرا گرا و تشابه پسند و تعمیم نگر اش از گنجاندنِ این مقولاتِ فربه‌تر از ظرفِ تنگِ وجودِ خود عاجز باشد؟
چرا باید با تحویل #دلیل به #علت #معناکاوی را در پای #علت_کاوی سر ببریم؟ و چرا به جای آن که رفتار بومیان ملانزی را فهم کنیم و از چشم خودشان در آن نظر کنیم ، آن را با نگاه از چشم خود تمسخر کنیم ؟
این سخن #کالینگوود راست نمی نماید که "انسان شناسیِ علمی پاره‌ای از انسان شناسان توطئه ای نیمه آگاهانه است برای تمسخر و تمدن هایی که با تمدن ما فرق دارند" ؟
و آیا بدون این معناکاوی چه می ماند جز مشتی نزاع و جدال و مجمل و مبهم گویی و اندازه‌گیریِ بی‌پایانِ کمیاتِ بی شکل؟
و چنین بود که علوم اجتماعی معناکاو ( #هرمنوتیکال )زاده شد.
#معناکاوی گاه در شکل #نیت_کاوی ، گاه #دلیل_کاوی ، گاه #اعتبارکاوی و گاه #قاعده_کاوی ظاهر شده است.
اما در همه این معانی یک عنصر مشترک وجود دارد و آن اینکه افعال آدمی ظاهری دارد و باطنی و فهم برون از طریق فهم درون ممکن است نه بالعکس.
به جای آنکه تبیین حادثه را از نظم قانونی بخواهیم ، نظم بیرونی را باید بر حسب معنای درونی فهم کنیم.

باری معناکاوی هم فراتر از آن رفت که باید میرفت و کار را به آنجا رساند که هرگونه عنصر مشترک و تعمیم-یابنده ای را در میان فرهنگ ها منکر شد و 'ویژگی فرهنگی' انگشت نهاد و برمشابهت های صوری قلم بطلانِ کلی کشید و مفاهیمی چون کار، عقل، شورش، دین، انسان، بهداشت،تربیت، رفاه و معامله را واجد ویژگی فرهنگی دانست و بر آن شد که هر فرهنگی نظام بسته ای است که در تفسیر هر یک از اجزاء اش باید کل فرهنگ را منظور کرد وهیچ راه فارغ و مستقل از فرهنگ، برای درک آن وجود ندارد و به همین سبب به #کل_گرایی و #نسبیت_گرایی معرفت آشوبی دچار شد که علمیت را رفته رفته از آن ستاند.

بزرگانی چون فون #هایک و ماکس وبر ، در مقام آشتی دادن این دو شاخه بزرگ علوم اجتماعی ، معناکاوی را مدخلی برای نظم کاوی و قانون یابی گرفتند و به تعبیر روشن‌تر:
معناکاوی را مقام #گردآوری ، و
تجربه و استقرا را مقام داوری دانستند.

هایک علوم اجتماعی را بررسی پیامدهای ناخواسته افعال مراد و مختار آدمیان دانست ، اما معتقد بود که شی اجتماعی هویتی از پیش خود ندارد ، بلکه شخصیتش همان است که آدمیان بدان می‌دهند. دارو آن نیست که به واقع شفابخش باشد ، بلکه آن است که آدمیان و طبیبان زمانه ، آن را دارو می دانند و زیور آن نیست که خود زیور باشد ، بلکه آن است که آدمیان را به منزله زیور به کار می‌برند و لذا شخص جامعه‌شناس ، نه از تعریف جامعه شناسان ،دذه از تعریف جامعه نشینان باید آغاز کند و شی را همان ببیند که اهل جامعه آنچنان می بینند و پس از نگاه از این منظر به کشف نظم پیامدهای ناخواسته افعال آدمیان بپردازد.
این نظم که مسبوق به چنان نگاهی است نظمی است تجربی و قابل اثبات یا ابطال.
#وبر هم شهود را کافی نمی‌دانست، اگرچه قائل به تفهم و درون فهمی بود. اما تبیین علی و جمع آوری آماری داده ها را نیز ، ضمیمه آن می کرد تا به تبیین علم پسند از حوادث انسانی و اجتماعی برسد.

میراثی که از این عالمان علوم اجتماعی به جا مانده است دو گونه علوم اجتماعی متمایز است:

یکی #تبیین ی (علت کاو)
و
دیگری #تفسیر ی (معنا کاو)

اولین جامعه را پاره ای از طبیعت می‌بیند و در پی یافتن نظم و قانون و تصرف در اجتماع و معیشت است و دیگری جامعه را همچون متنی مکتوب می‌خواند و فقط در پی فهم معنایی آن است و به همین فهم خرسند است.

مشرب های تبیین آماری ، خدمتی، ساختاری ،و مادی-معیشتی ( #مارکسیست ی ، #نئومارکسیست ای) همه از این جنس علوم اجتماعی تبیین گر و علت کاوند، حتی مکتب تفهمی وبر و مشرب سوبژکتیویستی هایک را نیز می باید منطبق با آنها دانست.
از معاصران کسانی چون کلیفورد #گیرتز و از متقدمان کسانی چون #دیلتای ، متعلق به مکتب تفسیری-تفهمی محض اند. مشرب اخیر را هم به نسبیت و هم به غیر نقدی بودن متهم کرده اند ،چون قانع بودن به فهم یک متن ، ای بسا که آدمی را از نقد و تصحیح آن ، باز دارد و به همین سبب اصحاب مکتب نقدی #فرانکفورت و در صدرشان یورگن #هابرماس کوشیده اند تا فهم و نقد را با هم جمع کنند ، یعنی اولاً جامعه و انسان را چون متنی بخوانند و معنا و ماهیت اش را دریابند و ذهنیت ابزاری #علوم_اجتماعی #پوزیتیویست ای بگریزند ، ثانیا با نقد متن به رهایی بخشیدن آدمی توفیق یابند : بر آن قیاس که روانکاوان آدمیان را معاینه و درمان می کنند.

تبیین در علوم اجتماعی
دانیل #لیتل
پیشگفتار مترجم دکتر #سروش

#علوم_انسانی

https://www.group-telegram.com/id/mghlte.com

مقام گردآوری ، مقام داوری
بخش اول
علوم انسانی بومی
ازغدی و پست مدرنیسم

BY مجله‌ی اینترنتی عصر روشنگری




Share with your friend now:
group-telegram.com/mghlte/1444

View MORE
Open in Telegram


Telegram | DID YOU KNOW?

Date: |

At this point, however, Durov had already been working on Telegram with his brother, and further planned a mobile-first social network with an explicit focus on anti-censorship. Later in April, he told TechCrunch that he had left Russia and had “no plans to go back,” saying that the nation was currently “incompatible with internet business at the moment.” He added later that he was looking for a country that matched his libertarian ideals to base his next startup. The account, "War on Fakes," was created on February 24, the same day Russian President Vladimir Putin announced a "special military operation" and troops began invading Ukraine. The page is rife with disinformation, according to The Atlantic Council's Digital Forensic Research Lab, which studies digital extremism and published a report examining the channel. In addition, Telegram's architecture limits the ability to slow the spread of false information: the lack of a central public feed, and the fact that comments are easily disabled in channels, reduce the space for public pushback. As such, the SC would like to remind investors to always exercise caution when evaluating investment opportunities, especially those promising unrealistically high returns with little or no risk. Investors should also never deposit money into someone’s personal bank account if instructed. "Someone posing as a Ukrainian citizen just joins the chat and starts spreading misinformation, or gathers data, like the location of shelters," Tsekhanovska said, noting how false messages have urged Ukrainians to turn off their phones at a specific time of night, citing cybersafety.
from id


Telegram مجله‌ی اینترنتی عصر روشنگری
FROM American