Telegram Group & Telegram Channel
🌹📚🎼لالا لای لالا لای، لالای لالای لای!
به مناسبت روز جهانی «کتاب کودک»
دوم آوریل، زادروز هانس کریستین اندرسون، نویسندۀ دانمارکی (۱۸۷۵-۱۸۰۵)، امسال برابر با سیزدهم فروردین‌ماه

۱. در یک سخنرانی، دکتر [...] استاد تکامل دانشگاه تهران، کوشید مثالی بزند که نشان دهد «تکامل همیشه به نفع موجود نیست»،
مثال ساده و ملموسی نداشت.
مثالی به فکرم رسید:
«سرنوشت تخیلی یک مورچۀ بال‌دار».
قلم و کاغذی را برداشتم و چیزی را که به فکرم رسیده بود نوشتم:

مورچه‌ای بال درآورد و رفت
رو به هوا، گفت که «برتر شدم»
«هست زمین عالمِ سُفلیٰ و من
مشتریِ عالمِ دیگر شدم»
گرسنه‌مرغی که پیِ قوت بود
از سرِ یک شاخه‌درختی پرید
«بال‌زنان مورچه» را خورد و رفت
«روی‌زمین‌مورچگان» را ندید*

*بهزاد پاکروح، قصۀ عشق، انتشارات اندیشه‌سرا، ۱۳۸۳

۲. یک روز از آن روزها که هنوز موبایلِ چندان هوشمند و فضای مجازی نبود که سر آدم را گرم کند و وقت کار مفید برایش باقی نگذارد، در ترافیک سنگین خیابان‌های تهران، پشت فرمان، تصمیم گرفتم شعر مورچۀ بال‌دار را به زبان کودکان بنویسم.
از شما چه پنهان؟ با آواز و بهره‌مندی از فرمان خودرو در نقش تمبک، مورچۀ بال‌دار، داستانی شد فلسفی به زبان کودکان!‌ در بیان این مفهوم که «تکامل همیشه مفید نیست»!

بخشی از این داستان:
لطفاً با آواز و ریتمیک بخوانید!
[لالا لای لالا لای، لالای لالای لای]

آخه ما مورچه‌های کاریِ شهریم
با هر مورچه‌ای که مغروره قهریم

مأمور می‌مونیم به دونه بردن
مشغول نمی‌شیم به غصه خوردن

آخه می‌شه مگه کار نکنیم ما؟
همه دونه رو انبار نکنیم ما؟

اگه فصل زمستون بشه آغاز
باید رفت به سراغ دونه‌ها باز

همه دونه باید تو لونه باشه
آخه مورچه باید تو خونه باشه

مأمور می‌مونیم به دونه بردن
مشغول نمی‌شیم به غصه خوردن

۳. قصد داشتم آن را به صورت مصور و نیز به صورت کتاب نقاشی منتشر کنم.
فرصت این کارها را نداشتم، به صورت متن منتشرش کردم، با عنوان «نسخۀ قصه‌گو»؛ تا مثل «هزار بادۀ ناخورده»، «در رگ تاک» نماند.

هنوز فرصتی برای آماده‌سازی نسخه‌های دیگر پیش نیامده، شاید هیچ‌وقت هم پیش نیاید.

با یک سر و صدهزار سودا
کاری به از این نمی‌توان کرد!
#ب_پ

۴. پیشنهاد می‌کنم چند دقیقه وقت بگذارید و این داستان کودکانه را بخوانید:
www.group-telegram.com/tw/andishehsarapub.com/1317
اگر‌ مناسب بود آن را برای اولیای کودکان هم بفرستید تا برای فرزندانشان بخوانند.

شاید خواندن برخی از قصه‌های کودکان برای ما بزرگترها هم بد نباشد، ممکن است برگردیم و داستان‌هایی را که در کودکی خوانده‌ایم بخوانیم و ببینیم چه چیزها که نفهمیده بودیم یا بد فهمیده بودیم!
چیزی شبیه به ترانه‌هایی که در زمان کودکی کلماتشان را اشتباه فهمیده باشیم، مانند این برداشت من از ترانۀ سلف کنترلِ لورا برَنیگَن:
www.group-telegram.com/LaVilleLumiere/562

۵. کتاب مورچۀ نقاش (مفهوم پشتکار و اراده به زبان کودکان) هم یکی از کارهای من با مخاطب کودکان بوده:
www.group-telegram.com/tw/andishehsarapub.com/1315
این یکی، کتاب نقاشی هم هست.

این کتاب در کتابفروشی‌ها عرضه نشده و فقط در تعداد زیاد به مهدکودک‌ها و مدارس فروخته می‌شود، چون ما ناشر کودک نیستیم و توزیع کتاب کودک مسیری مستقل از توزیع کتاب‌های دانشگاهی و بزرگسال دارد که گشودنش برای چند عنوان کتاب به زحمتش و وقتی که صرف می‌شود نمی‌ارزد.
معمولاً مهد کودک‌ها و مدارسی که با کارهای من برای کودکان آشنا هستند آن را خریداری می‌کنند.

۶. اولین کتاب کودک من که منتشر شد این بود:
www.group-telegram.com/tw/andishehsarapub.com/1562
آموزش «مفهوم» زمان و ساعت به کودکان، با داستانی آموزنده همراه با ساعتی با عقربه‌های پلاستیکی متحرک پین شده بر روی آخرین صفحۀ کتاب که خواننده از تمام صفحات به آن دسترسی داشت.
در شمارگان ۱۵,۰۰۰، خیلی زود فروش رفت و حتی یک نسخه‌اش هم برای خودم نمانده!
یک دلیل تجدید چاپ نشدنش این است که عقربه و اجزای ساعت قیمتشان خیلی زیادتر از قبل شده و بهای تمام شده و بهای پشت جلد کتاب خیلی زیاد می‌شود.
ناشر این کتاب، «اندیشه‌سرا» نیست، آن موقع هنوز من ناشر نبودم! اگر ناشرش اندیشه‌سرا بود فکری به حال بازنشرش می‌کردم.

اصلش، به زبان فرانسه، کتابی‌ست ارزشمند، اما در ترجمه کوشیدم نکاتی را بیش از نویسنده رعایت کنم و یک ترجمۀ آزاد از آن را منتشر کرده‌ام.
مثلاً نویسنده نوشته بود «خرس کوچولو نشست و خورشید در حال غروب را تماشا کرد»
نمی‌دانم چرا این جملۀ زیان‌بار را زیاد می‌بینیم‌ و‌ می‌شنویم! شاید نقش امثال شازده‌کوچولو کم نباشد!
نگاه کردن به خورشید در زمان غروب خیلی رایج است، غافل که خورشیدِ در حال غروب، نورش در زمین کم شده اما پرتو زیانبار فرابنفشش نه!

جمله را چنین تغییر داده‌ام:
«خرس کوچولو نشست و غروب آفتاب را تماشا کرد اما مراقب بود که مستقیم به خورشید نگاه نکند تا چشمش آسیب نبیند.»
#ب_پ

ادامه دارد
🎼 🎼 🎼
🔸داستان کامل مورچۀ بال‌دار:
www.group-telegram.com/tw/andishehsarapub.com/1317



group-telegram.com/andishehsarapub/10206
Create:
Last Update:

🌹📚🎼لالا لای لالا لای، لالای لالای لای!
به مناسبت روز جهانی «کتاب کودک»
دوم آوریل، زادروز هانس کریستین اندرسون، نویسندۀ دانمارکی (۱۸۷۵-۱۸۰۵)، امسال برابر با سیزدهم فروردین‌ماه

۱. در یک سخنرانی، دکتر [...] استاد تکامل دانشگاه تهران، کوشید مثالی بزند که نشان دهد «تکامل همیشه به نفع موجود نیست»،
مثال ساده و ملموسی نداشت.
مثالی به فکرم رسید:
«سرنوشت تخیلی یک مورچۀ بال‌دار».
قلم و کاغذی را برداشتم و چیزی را که به فکرم رسیده بود نوشتم:

مورچه‌ای بال درآورد و رفت
رو به هوا، گفت که «برتر شدم»
«هست زمین عالمِ سُفلیٰ و من
مشتریِ عالمِ دیگر شدم»
گرسنه‌مرغی که پیِ قوت بود
از سرِ یک شاخه‌درختی پرید
«بال‌زنان مورچه» را خورد و رفت
«روی‌زمین‌مورچگان» را ندید*

*بهزاد پاکروح، قصۀ عشق، انتشارات اندیشه‌سرا، ۱۳۸۳

۲. یک روز از آن روزها که هنوز موبایلِ چندان هوشمند و فضای مجازی نبود که سر آدم را گرم کند و وقت کار مفید برایش باقی نگذارد، در ترافیک سنگین خیابان‌های تهران، پشت فرمان، تصمیم گرفتم شعر مورچۀ بال‌دار را به زبان کودکان بنویسم.
از شما چه پنهان؟ با آواز و بهره‌مندی از فرمان خودرو در نقش تمبک، مورچۀ بال‌دار، داستانی شد فلسفی به زبان کودکان!‌ در بیان این مفهوم که «تکامل همیشه مفید نیست»!

بخشی از این داستان:
لطفاً با آواز و ریتمیک بخوانید!
[لالا لای لالا لای، لالای لالای لای]

آخه ما مورچه‌های کاریِ شهریم
با هر مورچه‌ای که مغروره قهریم

مأمور می‌مونیم به دونه بردن
مشغول نمی‌شیم به غصه خوردن

آخه می‌شه مگه کار نکنیم ما؟
همه دونه رو انبار نکنیم ما؟

اگه فصل زمستون بشه آغاز
باید رفت به سراغ دونه‌ها باز

همه دونه باید تو لونه باشه
آخه مورچه باید تو خونه باشه

مأمور می‌مونیم به دونه بردن
مشغول نمی‌شیم به غصه خوردن

۳. قصد داشتم آن را به صورت مصور و نیز به صورت کتاب نقاشی منتشر کنم.
فرصت این کارها را نداشتم، به صورت متن منتشرش کردم، با عنوان «نسخۀ قصه‌گو»؛ تا مثل «هزار بادۀ ناخورده»، «در رگ تاک» نماند.

هنوز فرصتی برای آماده‌سازی نسخه‌های دیگر پیش نیامده، شاید هیچ‌وقت هم پیش نیاید.

با یک سر و صدهزار سودا
کاری به از این نمی‌توان کرد!
#ب_پ

۴. پیشنهاد می‌کنم چند دقیقه وقت بگذارید و این داستان کودکانه را بخوانید:
www.group-telegram.com/tw/andishehsarapub.com/1317
اگر‌ مناسب بود آن را برای اولیای کودکان هم بفرستید تا برای فرزندانشان بخوانند.

شاید خواندن برخی از قصه‌های کودکان برای ما بزرگترها هم بد نباشد، ممکن است برگردیم و داستان‌هایی را که در کودکی خوانده‌ایم بخوانیم و ببینیم چه چیزها که نفهمیده بودیم یا بد فهمیده بودیم!
چیزی شبیه به ترانه‌هایی که در زمان کودکی کلماتشان را اشتباه فهمیده باشیم، مانند این برداشت من از ترانۀ سلف کنترلِ لورا برَنیگَن:
www.group-telegram.com/LaVilleLumiere/562

۵. کتاب مورچۀ نقاش (مفهوم پشتکار و اراده به زبان کودکان) هم یکی از کارهای من با مخاطب کودکان بوده:
www.group-telegram.com/tw/andishehsarapub.com/1315
این یکی، کتاب نقاشی هم هست.

این کتاب در کتابفروشی‌ها عرضه نشده و فقط در تعداد زیاد به مهدکودک‌ها و مدارس فروخته می‌شود، چون ما ناشر کودک نیستیم و توزیع کتاب کودک مسیری مستقل از توزیع کتاب‌های دانشگاهی و بزرگسال دارد که گشودنش برای چند عنوان کتاب به زحمتش و وقتی که صرف می‌شود نمی‌ارزد.
معمولاً مهد کودک‌ها و مدارسی که با کارهای من برای کودکان آشنا هستند آن را خریداری می‌کنند.

۶. اولین کتاب کودک من که منتشر شد این بود:
www.group-telegram.com/tw/andishehsarapub.com/1562
آموزش «مفهوم» زمان و ساعت به کودکان، با داستانی آموزنده همراه با ساعتی با عقربه‌های پلاستیکی متحرک پین شده بر روی آخرین صفحۀ کتاب که خواننده از تمام صفحات به آن دسترسی داشت.
در شمارگان ۱۵,۰۰۰، خیلی زود فروش رفت و حتی یک نسخه‌اش هم برای خودم نمانده!
یک دلیل تجدید چاپ نشدنش این است که عقربه و اجزای ساعت قیمتشان خیلی زیادتر از قبل شده و بهای تمام شده و بهای پشت جلد کتاب خیلی زیاد می‌شود.
ناشر این کتاب، «اندیشه‌سرا» نیست، آن موقع هنوز من ناشر نبودم! اگر ناشرش اندیشه‌سرا بود فکری به حال بازنشرش می‌کردم.

اصلش، به زبان فرانسه، کتابی‌ست ارزشمند، اما در ترجمه کوشیدم نکاتی را بیش از نویسنده رعایت کنم و یک ترجمۀ آزاد از آن را منتشر کرده‌ام.
مثلاً نویسنده نوشته بود «خرس کوچولو نشست و خورشید در حال غروب را تماشا کرد»
نمی‌دانم چرا این جملۀ زیان‌بار را زیاد می‌بینیم‌ و‌ می‌شنویم! شاید نقش امثال شازده‌کوچولو کم نباشد!
نگاه کردن به خورشید در زمان غروب خیلی رایج است، غافل که خورشیدِ در حال غروب، نورش در زمین کم شده اما پرتو زیانبار فرابنفشش نه!

جمله را چنین تغییر داده‌ام:
«خرس کوچولو نشست و غروب آفتاب را تماشا کرد اما مراقب بود که مستقیم به خورشید نگاه نکند تا چشمش آسیب نبیند.»
#ب_پ

ادامه دارد
🎼 🎼 🎼
🔸داستان کامل مورچۀ بال‌دار:
www.group-telegram.com/tw/andishehsarapub.com/1317

BY اندیشه سرا




Share with your friend now:
group-telegram.com/andishehsarapub/10206

View MORE
Open in Telegram


Telegram | DID YOU KNOW?

Date: |

Emerson Brooking, a disinformation expert at the Atlantic Council's Digital Forensic Research Lab, said: "Back in the Wild West period of content moderation, like 2014 or 2015, maybe they could have gotten away with it, but it stands in marked contrast with how other companies run themselves today." Pavel Durov, a billionaire who embraces an all-black wardrobe and is often compared to the character Neo from "the Matrix," funds Telegram through his personal wealth and debt financing. And despite being one of the world's most popular tech companies, Telegram reportedly has only about 30 employees who defer to Durov for most major decisions about the platform. Stocks dropped on Friday afternoon, as gains made earlier in the day on hopes for diplomatic progress between Russia and Ukraine turned to losses. Technology stocks were hit particularly hard by higher bond yields. Either way, Durov says that he withdrew his resignation but that he was ousted from his company anyway. Subsequently, control of the company was reportedly handed to oligarchs Alisher Usmanov and Igor Sechin, both allegedly close associates of Russian leader Vladimir Putin. Pavel Durov, Telegram's CEO, is known as "the Russian Mark Zuckerberg," for co-founding VKontakte, which is Russian for "in touch," a Facebook imitator that became the country's most popular social networking site.
from tw


Telegram اندیشه سرا
FROM American