group-telegram.com/TimeToMakeADream/726
Last Update:
بلند کردن گاری از چیزی که فکرش را میکردم سخت تر بود. سخت تر و سنگین تر. اما بالاخره تکانش دادیم. من و ویلیام هنوز نفس نفس میزدیم. و ویولت که تنها کیف را بیرون کشیده بود، حالا داشت زیپ هایش را به دنبال نقاشی میگشت.
_ بگیرش! همون نقاشیه!
_ تام! نقاشی دختر شهردار رو هم بده!
در زیر نور قرمز آنجا، دو نقاشی را باهم مقایسه کردیم. ویلیام، درست حدس زده بود. یک مرد سیاه رنگ دیگر هم در نقاشی چالز بود. درست با همان لبخند باز و ترسناک.
_ چی شد؟ چالز کجای این خراب شدست؟
_ حدسم درست بود! این دوتا نقاشی، یه مجرم مشترک دارن! و این جعبه های شکل ماهی، هنوزم بنظرم شبیه موزه آبزیانه!
_ ولی کجاش؟؟ مگه میشه یه بچه تا هفت روز تو موزه ول بگرده و کسی پیداش نکنه!!
_ چرا سر من داد می زنی؟؟ خودت نظرمو پرسیدی! منم....
بنظرم چیزی را فراموش کرده بودند. پس فقط خواستم یک نکته ی کوچک را یادآوری کنم.
_ دارین اشتباه میکنین!
_ منظورت چیه تام؟
_ اون موزه! شبیه دوتا دیوار شیشه ای بلند بود، کنار یه راهروی بزرگ!
_ خب؟
_ ولی نقاشی چالز، جعبه هایی هستن که توی هر کدوم یه ماهیه! تازه بعضیاشونم روی هم چینده شده!
حق با من بود. فضای نقاشی با درون موزه فرق داشت. این را تا خودمان از نزدیک ندیده بودیم نفهمیدیم.
#صیرتا
#مرگبار_ترین_بازی_شهر28
BY ☾︎ 𝑻𝒊𝒎𝒆 𝑻𝒐 𝑫𝒓𝒆𝒂𝒎 ☽︎
Warning: Undefined variable $i in /var/www/group-telegram/post.php on line 260
Share with your friend now:
group-telegram.com/TimeToMakeADream/726